غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

380

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بغايت مشهور و فيلان داشت كه آنها را فيلان مسلمانان ميخواندند لشكر كشيد و بدستور معهود لوازم قتل و غارت بتقديم رسانيده بازگرديد ذكر توجه سلطان محمود بجانب خوارزم و بيان قتل زمره‌اى از مخالفان در ميدان رزم در اوايل زمان سلطان محمود حكومت ولايت خوارزم متعلق بمأمون نامى بود و چون او از عالم انتقال نمود پسرش ابو على والى آن خطه گشت و نسبت بيمين الدوله اظهار اخلاص كرده خواهرش را به عقد خويش درآورد و بعد از انقضاء ايام حيات ابو على برادرش مأمون بن مأمون قايم‌مقام شد و مخلفه برادر را عقد فرمود و بدستور معهود شعار اطاعت سلطان محمود اظهار نمود و در اواخر ايام زندگانى مأمون امين الدوله قاصدى بخوارزم فرستاده مأمون را مأمور گردانيد كه خطبه بنام او خواند و مأمون درين باب با اركان دولت مشورت كرده اكثرى گفتند كه اگر مملكت تو از وصمت مشاركت مصون باشد ما كمر انقياد بر ميان مىبنديم و اگر تو محكوم ديگرى خواهى شد ما عار نوكرى ترا بر خود نمىپسنديم و ايلچى سلطان اين سخنانرا شنيده بازگشت و كيفيت حال معروض گردانيد بعد از آن صاحب جيش خوارزم ينالتكين و اعيان امراء مأمون از آن جرأت پشيمان شده از انتقام سلطان خايف و هراسان گشتند و در آن اثنا روزى بدستور معهود به خدمت مأمون رفته ناگاه خبر مرك او شيوع يافت و هيچكس بر حقيقت آن حالت مطلع نشد آنگاه ينالتكين پسر مأمون را بسلطنت برداشته با ساير امراء عاصى عهد و پيمان در ميان آورد كه اگر سلطان بدانجانب شتابد با يكديگر متفق بوده حرب نمايند و يمين الدوله چون برين اخبار اطلاع يافت در سنهء سبع و اربعمائه بعزم انتقام و رزم بصوب خوارزم شتافت و در حدود آن ولايت آتش محاربت در التهاب آمده بسيارى از خوارزميان در ميدان قتال كشته گشتند و پنج هزار مرد اسير شدند و بقيهء آن مفاليك روى بگريز نهاده و ينالتكين در كشتى نشست تا از جيحون عبور نمايد و بواسطه قلت عقل با يكى از معارف سفينه آغاز سفاهت كرده مهم بدانجا انجاميد كه آن شخص ينالتكين را گرفته مضبوط گردانيد و كشتى را بصوب خوارزم رانده آن حرام‌نمك را باردوى سلطان محمود رسانيد و سلطان فرمان داد تا در برابر قبر مامون دارها زدند و ينالتكين را با بعضى ديگر از امراء عاصى از آنجا به حلق آويختند و حكومت خوارزم را بالتونتاش حاجب عنايت كرده روى توجه بصوب غزنين آورد